سفر کرمانشاه
سلام عزیزمامان بیستم ماه مبارک رمضان شهرخودمون بودیم
روز اول خونه بابای باباجونت بودیم
شبش بابایی ماروبرد خونه بابا مصطفی خیلی جالب بودبه خاطر ماه مبارک من خیلی اذیت شدم
حالشونداشتم باخانوادم زیاد صحبت کنم خیلی بی حال شده بودم خداروشکر ماه مبارک رمضان تموم شد
عروسی عموهات به خوبی برگزارشدمامانم این روزا سیر ندیدم ندیدم٣١عروسی بود یکم واسه عمل خواهر
جونم رفتن کرمانشاه تاپنجم بیمارستان شهدا بودن روز دوم اجی جونم عمل شد سه تایمون رفتیم پیشش
وقت ملاقات تمام شده بودبابایی رونذاشتن بیاد بخش زنان من وخودت رفتیم ٦تا٧ اونجابودیم بعدبرگشتیم
الاندارم مینویسم خانه خاله پری جون هستیم خداروشکر خوبه خوبترم میشه
بابایی مارو گذاشت
کرمانشاه خودش برگشت خدابه همراهش هرچند سخته براش ولی من ودخترش براش مهم تر بودیم
ماروجاگذاشت
اقای دوست دارم عزیزم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر کرمانشاه
