اریانا جان دنیایه منی
لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو /مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه
غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم /بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه
اسم تو قشنگ ترین قصه برای گفتنه /اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه
دوست دارم پای تا سر چشم گردد پیکرم /تا به سیری دیده را محو تماشایت کنم
سلام دخترگلم دیروز باهم رفتیم باشگاه خانمه که بچه هارونگه میداشت نبودش همه جارودنبالش گشتم یکی گفت دیگه نمیادباورم نشد کنار مامانی نشستی تا ساعت ورزشم تموم شد باهم رفتیم پیش رییس باشگاه گفت دیگه نمیاد اگه کسی روسراغ دارین بیارین ازبچهها نگه داری کنه برگشتنی همش توفکرت بودم تازه دو روز بود پیشش بودی همش میگفتی کی میریم باشگاه پیش خاله حالانمی دونم چیکار کنم خیلی ناراحت شدم اشکال نداره عزیزم خدابزرگه ساعت ١خوابیدی بابایی ساعت ٢اومدخونه خواست بیدارت کنه نذاشتم خودش گفته بود زود بخوابی تا رفت دانشگاه دنبا لش گریه نکنی تا٥خداروشکرخوابیدی شب همش ابمیوه خواستی منم به ب...
نویسنده :
مامان وبابا
7:03


