اریانا ودوستای کوچولوش
سلام عزیزم دیشب رفتیم خونه دوست بابایی بچه دومش تازه دنیا اومده بود بچه اولش پنج ماه از
خودت بزرگتره
بادیدن نی نی کوچولو خیلی ذوق کرده بودی منم دوستش داشتم بغلش
میکردم حس کردم زیاد راضی نبودی بغلش کردم ولی به روت نمیاوردی الهی قربونت برم
وقت
برگشتن ازخونشون حالت بد شود استفراغ کردی منو بابایی نگرانت شدییم خداروشکربعداون خوب
بودی شب پیاده اومدییم شما بغل بابایی خوابت برد
موقع اذان صبح پاشدی بچه ها
روصدامیکردی گریه میکردی قربونت برم هنوز توفکر پس دایی ودخترخاله هاتی الان ٨صبح هنوز
نخوابیدی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اریانا ودوستای کوچولوش 
