دعاییم پشت وپناهت
سلام مامانی دیروز رفتم دکتر واسم ازمایش نوشت گفتن ازاذان مغرب تا صبح چیزی نخورم که من
یازده شب یادم افتاد چیزی نباید میخوردم جز اب
ازصبح تا حالا نخوابیدی داداش میلاد ساعت ٣
چمدونش وبست که بره خوابگاه دلم گرفت تا جایی که دلم ارو شد گریه کردم
الانم سوار اتوبوس
شد منم ازپنجره نگاهتون میکنمبغل بابایی خوابت برده خدانگهدارت
عزیزم یادت نره قول دادی
زود بیای پیشم خداروشکر تواصفهانی اریانا بیدار شه چیکارش کنم برات بی طاقتی کنه
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دعاییم پشت وپناهت
