اریانا زندگی من
سلام عزیزم پنجشنبه باهم رفتیم باشگاه خیلی مامان واذیت کردی
بهت گفتم گریه نکن نانازم الان وقت
باشگاه تموم شدبرمیگردییم خونه خداروشکر اروم شدیوقتی اومدییم بااواست ٤تا ماهی اورده بود نشستی
کنار اکواریوم همشنگاشون میکردی می خندیدی
شب مهمون داشتیم هرچی عوسک واسباب بازی بود
ورداشتی بردی اتاق پذیرایی تا بادوست بابایی بازی کنی
نگفتی مهمون بیچاره چیکارمیکنه دوروورش
واسباب بازی ریختی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اریانا زندگی من
