اریانااریانا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

ستاره زندگیم

چه روزی داشتیم ما همش استرس

1391/7/20 16:49
نویسنده : مامان وبابا
242 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازنینم صبح بابایی اومده بود باشگاه دنبالمون چون دختر خوبی بودی وتوی باشگاه اذیتم نکردی سه تایی

رفتیم برات هرچی دل کوچیکت خواست خریدیمساعت اناهاروخوردم باهم رفتیم دم درو بشورییم که همسایه

بغلی اومد توروبرد تامن کارم وبکنمفرشتهاونجاووشستم دیدم نیومدی اومد تو گفتم خانم همسایه میاردت خونه

بادخترش اومدی ١سا عت بود خواست بره توهم اصرارکه منم باید برمناراحتگفتم نمیشه دوسه ساعته ستایش

پیشتهعصبانیتامن درو واسه ستایش بازکردم تودویدی بری خونشوننیشخندمنم خواستم بگیرمت که دربسته شد

پشت در موندیمنگرانخدایا چیکارکنم باباییم تا٨شب دانشگاههکلافهمنم رفتم پیش همسایمون یه چادر

ازش گرفتم اونم همش میگفت ناراحت نشوالان ستایشو میفرستم خانم طبقه پایین بلده بازش میکنه نهایتش

نشد شیشه رومیشکنیمنگرانخلاصه اومد پیچ گوشتی انداخت باز شد اوهانگار اب ریختی روم بدنم همش

میلرزید خیالم راحت شد خداخیرت بده که ازنگرانی درم اوردی نبودیین چیکار میکردم همسایه خوب غنیمته به

خداقلبالبته تقصیرتونبود زندگیم خودم بی احتیاطی کردمسبز

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمه ی آتنا
25 مهر 91 10:17
آخی ؛از دست این کوچولوها