مادری دوستت دارم
مادرجون وقتی اومد خسته بود چارقدش رو دور سرش بسته بود صدای کفشش که اومد دویدم دورگلای دامنش پریدم بوسه زدم روی لباش تموم شدن خستگی هاش ...
نویسنده :
مامان وبابا
16:18








