مامانی اونجارفتی چیکارقربونت برم
پارک عالی قاپو همراه مادری ودایی میثم خیلی خوش گذشت
اریاناهمش میخواست ماهی روازدهن خرسه بگیرییم
خوشگل خانمی
خوشگلم
نوزدهم ماه مبارک رمضان
سلام عزیزم باباجونی اخرش مرخصی گرفت به امید خدارفتنمون قطعی شده نمیدونم چرا یه لحظه شادم یه لحظه استرس ونگرانی میادسراغم هروقت رفتیم باماشین خودمون رفتیم حالا که باباجونی ماشینو فروخته واسه راحت نبودن نانازم تواتوبوس نگرانم یکی دو ساعت نیست ١٢ساعت شایدم بیشتر توراهیم چندوقت پیش که بامادرجون دایی میثم برگشتیم بابای خوبم اتوبوسwapگرفته بود واسمون خیلییی عالی بوداحساس خستگی نکردییم باباجونی گفته بازم ازاون اتوبوسا سوارمیشییم خداکنه بازم گیرمون بیادتا دیگه خیالم راحت بشه چقدرسخته دوری قربت اگه ماهم توشهرخودمون بودییم...
نویسنده :
مامان وبابا
6:48
عکس اتاق اریانا
چه خوشگلی نانازم
یه خبرخوش هوررررررررررررا
سلام نانازم صبح رفتم توسایت دانشگاه باباجونیکارنامه شو زده بودن خداروشکرقبول شده بود دانشگاه رفتنش واسه دوتاییمون خیلی سخت بودچون همش تنهابودییم ولی بادیدن قبولیش انگارخستگی روازتنمان بیرون اورد خدایاشکرت حالا موقع سبزکردن نذرم شده عزیزم ممنونتیییییییییییم ...
نویسنده :
مامان وبابا
14:17










