خدایا شکرررررررررت به خاطر همه چی
سلام زندگی صبح واسه سحربیدارشدم تا٧بیداربودم وقتی خواستم بخوابم شمابیدارشدیین منم اشکالی نداره مجبوربودم بیداربمونم بدجوری خوابم میومد همیشه باهم تا١٠میخوابیدییم ولی نشداشکالی نداره وقت واسه خوابییدن زیاده صبحانت ودادم ازمامانی خواستی برات کارتون بذارم داشت کارتون رامکال ومیداد همش میگفتی گربه روواسم بیار قربونت برم باکلی حرف زدن باهات انگارقانع شدی که نمیشه باتوکل برخدای مهربون چمدون خالی کردم تاهروقت باباجونی گفت وسایلمون وبذارییم توش اگه خدای مهربون قسمت کنه بقیه ماه رمضون وپیش مامان بابام باشیم خدایاشکرررررررررررررررت اریاناجونی ازکنارم رفت پاشدم دیدم نیستش خونه روزیروروکردم دا...
نویسنده :
مامان وبابا
16:12






