اریانااریانا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

ستاره زندگیم

دوست دارم پای تا سر چشم گردد پیکرم /تا به سیری دیده را محو تماشایت کنم

      سلام دخترگلم دیروز باهم رفتیم باشگاه خانمه که بچه هارونگه میداشت نبودش همه جارودنبالش گشتم      یکی گفت دیگه نمیادباورم نشد کنار مامانی نشستی تا ساعت ورزشم تموم شد باهم رفتیم پیش رییس باشگاه گفت دیگه نمیاد اگه کسی روسراغ دارین بیارین ازبچهها نگه داری کنه برگشتنی همش توفکرت بودم  تازه دو روز بود پیشش بودی همش میگفتی کی میریم باشگاه پیش خاله حالانمی دونم چیکار کنم خیلی ناراحت شدم اشکال نداره عزیزم خدابزرگه  ساعت ١خوابیدی بابایی ساعت ٢اومدخونه خواست بیدارت کنه نذاشتم خودش گفته بود زود بخوابی تا رفت دانشگاه دنبا لش گریه نکنی تا٥خداروشکرخوابیدی شب همش ابمیوه خواستی منم به ب...
22 مهر 1391

چه روزی داشتیم ما همش استرس

سلام نازنینم صبح بابایی اومده بود باشگاه دنبالمون چون دختر خوبی بودی وتوی باشگاه اذیتم نکردی سه تایی رفتیم برات هرچی دل کوچیکت خواست خریدیمساعت اناهاروخوردم باهم رفتیم دم درو بشورییم که همسایه بغلی اومد توروبرد تامن کارم وبکنم اونجاووشستم دیدم نیومدی اومد تو گفتم خانم همسایه میاردت خونه بادخترش اومدی ١سا عت بود خواست بره توهم اصرارکه منم باید برم گفتم نمیشه دوسه ساعته ستایش پیشته تامن درو واسه ستایش بازکردم تودویدی بری خونشون منم خواستم بگیرمت که دربسته شد پشت در موندیم خدایا چیکارکنم باباییم تا٨شب دانشگاهه منم رفتم پیش همسایمون یه چادر ازش گرفتم اونم همش میگفت ناراحت نشوالان ستایشو میفرستم خانم طبقه پایین بلده بازش میکنه نها...
20 مهر 1391

عزیزم نظر یادت نره

سلام دوستان عزیزم هروقت میام به وبم سرمیزنم می بینم بازدید زیاد داشته ولی کسی نظر واسم ننو شته لطفا واسمون نظر بدین تا بتونم وبلاگ خوبی داشته باشم ممنون
18 مهر 1391

کودکم روز جهانی کودک برشما مبارک باد

      جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد.   اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.       ...
18 مهر 1391

ماجرای خرید کردن

 سلام عزیزم دیروز که بابایی اومد ساعت٣رفتیم بازار واسه دختر نازم لباس زمستونی بگیریم شما خیلی دوستت داشتی بااتوبوس بریم منم بدم نمیومد تجربش کنم خلاصه بااتوبوس رفتیم تا میدان امام خلوت بودلباسها قیمتاش خیلی بالا بود ماهم دنبال لباسی زیبا واسه دخترمون بودییم قیمت مهم نبود وقت برگشتن بابایی یه سری اسباب بازی دکتری واست خرید هرکاری کردییم بیدار نشدی خودت انتخاب کنی ماهم به سلیقه  خودمون واست خریدییم من یکی خودم بااین سن وسالم خیلی اسباب بازی دوست دارم کنار ایستگاه منتظرشدییم واسه اتوبوس فقط تا لحظه سوار شدن خوب بودم جاواسه مامانی نبود بشینه یه اقایی خداخیرش بده جاش وبه توبابایی داد من تا اتوبوس حرکت کرد داشتم میمردم ه...
18 مهر 1391